عکس ی بیشتر از مراسهم روز دانش آموز دانشگاه مازندران
2
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 9:9  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
برگزاری تظاهرات اعتراضی در دانشگاه مازندران










این مراسم در حالی برگزار شدکه ازساعت 11 ماموران حراست با لباسهای شخصی در اتومبیل پراید دانشجویان را تحت نظر داشتند و تعداد ی از ماموران اطلاعاتی در قسمت های مختلف دانشگاه پرسه می زدند و جو شدید امنیتی بر دانشگاه حکم فرما شد.
علیرغم تهدیدات حراست و دستگیری سه تن از فعالان دانشجویی این دانشگاه دانشجویان دانشگاه مازندران تجمع اعتراضی خود را از ساعت 12 از مقابل سلف پردیس آغاز گردند. دانشجویان ابتدا با خواندن سرود یار دبستانی و شعار "دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد"به طرف دانشکده های مختلف این دانشگاه به راه افتادند.بیشتر دانشجویان شرکت کننده در تجمع پلاکارد هایی با شعارهایی نظیر"زندانی سیاسی آزاد باید گردد" "احکام انضباطی ملغی باید گردد" "برادر شهیدم خونتو پس می گیرم" "آزادی اندیشه حق مسلم ماست" "ماشین کشتار نابود باید گردد" و...در دست داشتند.بعد از راهپیمایی در دانشکده های مختلف دانشگاه تجمع کنندگان به طرف دانشکده علوم انسانی به راه افتادند که در این هنگام چند دانشجوی بسیجی با شعار مرگ بر منافق به محلی که تجمع کنندگان قصد داشتند تجمع را به پایان برسانند آمدند.قابل ذکر است تعداد زیادی از مامورین حراست و بسجی گرداگرد این چند نفر قرار گرفتند تا درصورت بروز درگیری از آنها محافظت کنند .حتی هنگامی یکی از دانشجویان در حال فیلم برداری از ان دانشجویان بسیجی بود تلفن همراهش توسط مامور حراست ضبط شد.
که دانشجویان بی توجه به آنها با خواندن سرود یار دبستانی به تجمع پایان دادند طوریکه سروصدای این چند دانشجوی بسیجی در سرود یار دبستانی محو شد.
قابل ذکر است که مامورین حراست بعد از پایان تجمع به تعقیب شرکت کنندگان در مراسم پرداختند که طبق خبرهای رسیده آوش گراییلی دانشجوی ریاضی کاربردی توسط مامورین حراست دستگیر و به نیروهای امنیتی تحویل داده شد.
2
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 7:34  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
بازداشت و تهديد دانشجويان دانشگاه مازندران
سياوش رضائيان و اشكان ذهابيان، دو فعال دانشجويی شهر بابلسر بازداشت شدند
در آستانه 13 آبان و در ادامه برخورد با دانشجويان دانشگاه مازندران، ظهر روز دوشنبه سياوش رضائيان، عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه مازندران و اشكان ذهابيان دبير سابق فراكسيون مدرن انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه فردوسی و علوم پزشكی شهر مشهد، در بابلسر بازداشت شدند.
سیاوش رضائیان دانشجوی رشته ریاضی و عضو شورای عمومی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران ظهر امروز دوشنبه، توسط حراست دانشگاه مازندران بازداشت و به نیروهای امنیتی شهر بابلسر تحویل داده شد. رضائیان در حالی توسط عوامل حراست دانشگاه مازندران بازداشت شده است كه هیچگونه اتهامی متوجه این فعال دانشجویی نیست و وی احضاریه قانونی دریافت نكرده است.
همچنین اشكان ذهابیان دانشجوی رشته شیمی دانشگاه فردوسی شهر مشهد كه ترم گذشته به صورت مهمان در دانشگاه مازندران تحصیل میكرد، طی احضار تلفنی توسط دادستان شهر بابلسر به دادستانی مراجعه میكند و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تشكیل اتحادیه انجمنهای اسلامی شمال كشور بازداشت و به زندان مركزی "متی کلای" بابل منتقل میشود.
اشكان ذهابیان در حالی بازداشت شده است كه اساسا تشكل مورد ادعا دادستان بابلسر وجود خارجی نداشته و ندارد. همچنین این فعال دانشجویی شهر بابلسر در حالی به زندان بابل منتقل شده است كه دادستان بابلسر برای وی قرار وثیقه 30 میلیونی صادر كرده است.
گفتنی است ذهابیان پیش از این در پی اعتراضات دانشجویی دانشگاه مازندران به كودتا 22 خرداد بیش از یك ماه بازداشت شده و در بازداشتگاه اطلاعات بابلسر و زندان مركزی بابل مورد بدرفتاری شدید و ضرب و شتم ماموران امنیتی قرار گرفته بود. شاهدان حادثه میگویند که ذهابیان هنگام بازداشت به حدی توسط نیروهای لباس شخصی مضروب شده كه به صورت بیهوش به بازداشتگاه منتقل شده است.
این گزارش حاكیست چند تن دیگر از دانشجویان این دانشگاه در روزهای اخیر توسط مسئولین حراست، احضار و تهدید شده اند. بر اساس برخی شنیدهها، لیست 11 نفرهای از سوی دادستان بابلسر برای احضار و احتمالا بازداشت تهیه گردیده است که تاکنون با دو دانشجوی بازداشتی ذکر شده و دو تن دیگر از اعضای شورای مرکزی انجمن مازندران تماسهای مشابهی صورت گرفته است که این دو اخیر هنوز به دادسرا مراجعه نکرده اند.
از سوی دیگر، چند روز پیش آرنوش ازرحیمی دیگر عضو شورای مرکزی انجمن مازندران نیز با شکایتی از طرف نیروی انتظامی این شهرستان روبرو و به دادگاه احضار شده است.
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:19  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
جمعيت تلاش براي جهان شايسته كودكان توسط نيروهاي امنيتي بسته شد
جمعيت تلاش براي جهان شايسته كودكان با شعار جهاني كه شايسته كودكان باشد شايسته همگان خواهد بود در شهر ري از سال 1383 فعاليت خود را آغاز كرد و تعداد زيادي از فعالان حقوق كودك ،فعالين مدني و اجتماعي و دانشجويان به عنوان عضو به همكاري با جمعيت پرداختند جمعيت تلاش براي جهان شايسته كودكان سازماني غير دولتي ، مستقل و غير انتفاعي بود.
دفاع از حقوق انساني كودكان مستقل از مليت ،نژاد ، مذهب ، جنسيت ، تلاش براي ايجاد شرايطي كه در آن كودكان در امنيت ، شادي و رفاه زندگي كنند.... از جمله اهداف این تشکل بود.
جمعيت تلاش براي جهان شايسته كودكان با يونيسف و يونسكو نيز همكاري نزديك داشت .اين جمعيت در كنار ساير سازمانهاي غير دولتي حامي كودكان با برگزاري همايش و سمينار به مناسبت هاي مختلف همچون روز جهاني كودك ، روز مبارزه عليه اعدام كودكان ، روز مبارزه عليه كار كودكان و روز كارگر به مبارزه با عدم رعايت پيمان نامه حقوق كودك از طرف دولت مي كرد.
اگرچه اين نهاد اجتماعي سالهاست تلاش مي كند براي فعاليت قانوني خود مجوز بگيرد اما حكومت از دادن مجوز سر باز مي زند و روز دوشنبه 4 آبان جمعيت تلاش براي جهان شايسته كودكان توسط نيروهاي پليس امنيت به بهانه نداشتن مجوز و تشكيل جلسات سياسي مخالف حكومت بسته شد .لازم به يادآوري است كه جمعيت تلاش براي جهان شايسته كودكان يك نهاد اجتماعي است نه سياسي .با بسته شدن جمعيت تلاش براي جهان شايسته كودكان تعداد زيادي از كودكان كار و كودكان افغاني كه جمعيت را مركزي براي رشد و ارتقا خود مي دانستند بار ديگراز امكان تحصيل محروم شدند.
منبع: فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
2
نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 3:21  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
۱۴ تن از فعالان سیاسی کرد در خطر اعدام می باشند
بدنبال تداوم اعمال خشونت آمیز، احضار و دستگیری های خودسرانه ، محاکمه یا زندان، کشتار و اعدام های علنی و غیرعلنی دولتی که در مناطق مختلف ایران توسط دولت جمهوری اسلامی ایران به خصوص در مورد اقوام و ملل ایرانی (آذری، کرد، فارس، بلوچ ، عرب ، ترکمن و ...) به شدیدترین وجه اجرامی شود .
از آنجا که این سرکوب و خفقان از بدو استقرار جمهوری اسلامی تاکنون ادامه داشته و بویژه در دوران دولت احمدی نژاد آهنگ پرشتاب تری به خود گرفته است، لذا کمیته اقوام و ملل کانون دفاع از حقوق بشر در ایران نسبت به تداوم رفتارهای غیر قانونی، دستگیری، زندان، شکنجه و اعدام ها اعتراض می نماید.
اخیراً ۱۴ تن از فعالان سیاسی کرد که به بهانه های مختلف دستگیر و در خطر اعدام می باشند، بدینوسیله توجه آزادیخواهان و نهادهای سیاسی و مدافعین حقوق بشری را برای نجات این زندانیان و ديگر زندانيان سیاسی و مدنی محکوم به اعدام جلب می نماید
کمیته اقوام و ملل ایرانی کانون دفاع از خقوق بشر در ایران خواهان آزادی فوری و بدون شرط تمامی زندانیان سیاسی می باشد.
۲۶۰ / ۲۰۰۹
کانون دفاع از حقوق بشر در ایران
کمیته اقوام و ملل
آبان ماه ۱۳۸۸
2
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:8  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
ادامه بلاتکلیفی ضیاءالدین نبوی در پنجمین ماه بازداشت
ضیاءالدین نبوی از دانشجویان ستارهدار و محروم از تحصیل که در تاریخ 25 خردادماه بازداشت شد، با وجود گذشت نزدیک به 4 ماه از زمان دستگیری، همچنان در شرایط بلاتکلیفی به سر میبرد. این درحالی است که پرونده این فعال دانشجویی هنوز به دادگاه ارسال نشده و در شعبه 2 بازپرسی قرار دارد. ضیاءالدین نبوی سخنگوی "شورای دفاع از حق تحصیل" در سالهای گذشته فعالیتهای چشمگیری را در اعتراض به محروم نمودن دانشجویان از ادامه تحصیل به سبب فعالیتهای انتقادیشان، انجام داد.
وی به سبب نسبتهای فامیلی خود، با اتهام " ارتباط با سازمان مجاهدین خلق" مواجه شده است.( برخی از نزدیکان این فعال دانشجویی در گذشته با سازمان مجاهدین ارتباط داشتهاند)
نبوی همچنین در اکثر دادگاههای تشکیل شده در شعبه 15 دادگاه انقلاب، حضور یافت. در کیفرخواست اولیه صادره از سوی دادستانی نیز از وی به عنوان مرتبط سازمان مجاهدین نام برده شده است.
اتهام" ارتباط با سازمان مجاهدین" در سالهای اخیر، از اتهامات رایجی است که بسیاری از فعالان دانشجویی پس از بازداشت با آن مواجه شدهاند، به نظر میرسد این اتهام از آن رو مطرح میشود که وزارت اطلاعات در یافتن دلایل قانونی برای بازداشت دانشجویان و فعالان مدنی ناتوان مانده است.
لازم به یادآوری است که پس از برگزاری انتخابات، نیروهای امنیتی تعدادی از دانشجویان ستارهدار و اعضای شورای دفاع از حق تحصیل را بازداشت نمودند. این افراد در روزهای منتهی به انتخابات، اعتراضات گستردهای را نسبت به اظهارات محمود احمدینژاد در مناظرات تلویزیونی در خصوص کتمان وجود دانشجویان ستارهدار، انجام دادند.
زهرا توحیدی، شیوا نظرآهاری، حسام سلامت، مجید دری، ضیاءالدین نبوی و پیمان عارف از جمله ستارهدارهایی بودند که در روزهای پس از برگزاری انتخابات دستگیر شدند.
کمیته گزارشگران حقوق بشر
2
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:5  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
ضرب و شتم کارگران معترض لوله سازی و بازداشت دستکم ۵۰ تن
با دخالت نیروهای انتظامی چهارمین روز اعتراضات کارگران لوله چدنی اهواز به خشونت کشیده شد و تعداد زیادی نیز بازداشت شدند.
به گزارش خبرنامه آزادی برابری به نقل از واحد کارگری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، کارگران لوله چدنی اهواز در چهارمین روز اعتراضات خود در خصوص عدمپرداخت ده ماه حقوق خود اقدام به تجمع و راهپیمایی در چهارراه نادری و خیابانهای ۳۰ متری و طالقانی اهواز کردند، نیروهای انتظامی که در طی روزهای قبل تنها نظاره گر این اعتراضات بودند در طی اعتراض روز جاری خواستار پایان یافتن اعتراضات و پراکنده شدن کارگران شدند.
با عدم قبول این خواسته نیروهای انتظامی از سوی کارگران معترض، این نیروها به جمعیت کارگران یورش برده و با این اقدام تجمع را به خشونت کشاندند، در این رابطه علاوه بر تعدادی از کارگران که زخمی شده اند، دست کم بازداشت ۵۰ کارگر دیگر نیز گزارش شده است. از سرنوشت کارگران بازداشت شده اطلاعی در دست نیست.
2
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 14:1  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
صدور ۹ ترم تعلیق و ۴۰ توبیخ کتبی برای دانشجویان دانشگاه مازندران توسط کمیته انضباطی
پس از احضار گسترده ی دانشجویان دانشگاه مازندران به کمیته ی انضباطی و وزارت اطلاعات، کمیته ی انضباطی دانشگاه مازندران با صدور ۹ ترم تعلیق یک نیمساله به دانشجویان این دانشگاه فشارها بر این دانشجویان را افزایش داد.
به گزارش خبرنامه آزادی برابری به نقل از عصر نو ، پس از احضار گسترده ی دانشجویان دانشگاه مازندران به کمیته ی انضباطی و وزارت اطلاعات، کمیته ی انضباطی دانشگاه مازندران با صدور ۹ ترم تعلیق یک نیمساله به دانشجویان این دانشگاه فشارها بر این دانشجویان را افزایش داد.
به گزارش فعالین دانشجویی این دانشگاه چهار دانشجوی این دانشگاه به نام های مازیار یزدانی نیا، رحمان یعقوبی، علی عباسی و احسان احسانی به یک ترم محرومیت از تحصیل قطعی محکوم شدند و پنج دانشجوی دیگر به نام های میلاد حسینی کشتان، رضا عرب، علی نظری، سیاوش صفوی و آرنوش ازرحیمی به یک ترم تعلیق از تحصیل به صورت معلق محکوم شده اند.
بنا بر این گزارش دیگر دانشجویان احضار شده به کمیته ی انضباطی که شامل ۴۰ نفر از فعالین این دانشگاه می باشند به توبیخ کتبی همراه با درج در پرونده محکوم شده اند.
تمامی دانشجویان فوق الذکر به اتهام آنچه که اخلال در نظم عمومی خوانده می شد خرداد و تیر ماه گذشته را در بازداشت و تحت رفتار وحشیانه ی اطلاعات مازندران و بویژه اداره ی اطلاعات بابل به سر بردند.
در همین ارتباط نیز هفته ی گدشته سه نفر از اعضای شورای مرکزی واحد زنان انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران به اخراج از خوابگاه محکوم شدند که به گفته ی مسئولین حراست این دانشگاه، دستوری از «خارج از دانشگاه» بوده است.
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 13:19  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
برگزاری دادگاه 10 دانشجوی دانشگاه مازندران و اعتراض این دانشجویان به شکنجه آنها در دوران
صبح دوشنبه گذشته دادگاه دسته جمعی 10 نفر از دانشجویان دانشگاه مازندران که پس از حوادث خرداد ماه این دانشگاه بازدا شت شده بودند برگزار شد. محاکمه ی این دانشجویان در حالی در شعبه ی 101 دادگاه عمومی و انقلاب بابلسر برگزار گردید که برای نیمی از این دانشجویان هیچ احضاریه ای برای حضور در دادگاه ارسال نشده بود.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، میلاد حسینی کشتان، علی نظری، سیاوش صفوی، مازیار یزدانی نیا، شوانه مریخی، علی عباسی، علی دنیاری، رحمان یعقوبی، مجید آقایی و سمکو بابکری، 10 دانشجویی بودند که پس از انکه مدتی را به دلیل تجمعات 25 و 26 خرداد در بازداشت اداره اطلاعات بابل بودند، در روز دوشنبه مورد محاکمه قرار گرفتند.
براساس آنچه که در احضاریه ی این دانشجویان ذکر شده، اتهام این دانشجویان «اخلال در نظم عمومی» عنوان شده است. اما هنگام حضور دانشجویان در دادگاه، در کیفرخواستی که بدون حضور مدعی العموم توسط خود قاضی قرائت شد، این اتهام به «برگزاری تجمع غیرقانونی» تغییر کرده بود. در این دادگاه برخلاف رویه ی قانونی دادستان یا نماینده ی مدعی العموم جای خود را به نماینده ای از وزارت اطلاعات داده بود که نقش شاکی خصوصی پرونده را ایفا می کرد. این فرد که در دادگاه نقش شاکی دانشجویان را ایفا می کرد با حمله به دانشجویان و تهدید آنها مانع از دفاع مناسب آنها از خود می شد. این فرد در حمله به یکی از دانشجویان که به قاضی اعلام کرده بود هم توسط نیروهای بسیجی و سپاهی در حمله ی آنها به دانشگاه مورد ضرب و شتم قرار گرفته و هم توسط مامورین اطلاعات در طول بازداشت، گفت «آنها نیرو های مردمی بودند از محلات اطراف و سربازان امام زمان هم کسی را شکنجه نمی کنند و ادعای شما دانشجویان دروغ است.»
دو تن از دانشجویان نیز دراین دادگاه با بیان اتفاقاتی که در اداره آگاهی بابلسر برایشان روی داده است از قاضی پرونده خواستار رسیدگی به این موضوع شدند. این دو دانشجو با بیان این که سروانی در اداره ی اگاهی به نام «سید جوادحسینی » با تهدید انها به تجاوز جنسی اقدام به برهنه کردن آنها کرده است. به گزارش خبرنامه امیرکبیر این دو دانشجو مدعی شدند که این سروان اداره آگاهی با ضرب و شتم شدید آنها و با تهدید به شکنجه ی جنسی، آنها را برهنه کرده و مورد ضرب و شتم قرار داده است.
به گزارش فعالین دانشجویی این دانشگاه این سروان اداره آگاهی در روز های 25 و 26 خرداد که حدود 150 نفر از دانشجویان این دانشگاه تحت بازداشت نیروی انتظامی قرار گرفتند، مسئول شکنجه و تهدید دانشجویان دختر و پسر بازداشتی بوده است.
خبرنامه امیرکبیر
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 16:20  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
احتمال اعدام سه نوجوان
شنبه، ۲۵ مهر، ۱۳۸۸
سه نوجوان در ایران به دلیل ارتکاب جرم در سنین پیش از هیجده سالگی در آستانهی اعدام قرار دارند. تاکنون تلاشهای انجام شده جهت کسب رضایت اولیای دم این نوجوانان بینتیجه بوده است.
صفر انگوتی متولد 29 شهریور ماه 1368 در تاریخ 5 فروردین 86 یک روز پس از نزاعی که منجر به قتل نوجوان دیگری به نام مهدی رضایی شد خود را به مراجع انتظامی معرفی نمود.
وی پس از دستگیری اعلام مینماید: در درگیری که با مرحوم مهدی داشته، از چاقو استفاده نموده که بر اثر سهلانگاری چاقو به گردن وی اصابت و متاسفانه با برخورد مقتول به خودرو وانت، چاقو در گردنش فرو می رود.
صفر انگوتی بدون توجه به صغر سن و شرایط وقوع اتفاق به اتهام قتل عمد در دادگاه شعبه 71 کیفری استان تهران محاکمه و توسط آقایان قضات عزیز محمدی - حسینی - مرادی - سلیمانی نیا و سالاری به قصاص نفس محکوم میشود. شعبه ۱۱ دیوانعالی کشور به ریاست احمد صاحب الزمانی و عزت الله مجدی نسب در سه خط دادنامه صادره توسط شعبه ۷۱ را تایید و پرونده برای اجرای حکم به اجرای احکام ارسال مینماید.
در حال حاضر ریاست قوه قضاییه نیز برخلاف قانون حکم اعدام را تنفیذ و مقرر می شود صفر انگوتی در روز ۲۹ مهر ماه در ساعت ۴ صبح در زندان اوین تهران به دار آویخته شود.
ادامه مطلب
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 7:21  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
تبدیل حکم تعلیقی مجید اشرف نژاد از "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" به حکم تعزیری
| پنجشنبه ، 23 مهر 1388 ، 11:06 |

خبرنامه آزادی برابری: مجید اشرف نژاد از "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" که ماه گذشته در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ۳ سال حبس تعزیری به مدت ۳ سال تعلیق، محکوم شده بود، در اقدامی عجیب و غیر قانونی، حکم وی در اجرای احکام توقیف و به شعبه ۲۸ بازگردانده شد. که علت چنین کاری را وجود دو اتهام در پرونده ایشان عنوان کرده اند!
به گزارش خبرنامه آزادی برابری، پس از توقیف و بازگرداندن حکم تعلیقی وی به شعبه ۲۸، این حکم تبدیل به ۳ سال حبس تعزیریی و پرداخت ۲۰ میلیون ریال جریمه نقدی شد.
لازم به یادآوری است مجید اشرف نزاد از "دانشجویان آزادی و برابری طلب " در روز ۱۳ آذر ۸۶ در دانشگاه تهران بازداشت و پس از تحمل چندین ماه شکنجه با قرار وثیقه از زندان اوین آزاد شد. |
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 17:30  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
احتمال بازداشت پنج تن از اعضای هیات مدیره سندیکای هفت تپه
با توجه به تائید احکام زندان برای اعضای سندیکای کارگران هفت تپه در دادگاه تجدید نظر، این افراد در آستانه بازداشت قرار گرفته اند، این در حالی است که هنوز طبق قانون حکم به دو وکیل پرونده ابلاغ نشده است.
به گزارش خبرنامه آزادی برابری و به نقل از مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ، در گفتگوی واحد کارگری این مجموعه با محمد اولیایی فر یکی از وکلای مدافع اعضای هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت کشت و صنعت هفت تپه، وی با اشاره به غیر قانونی خواندن هر گونه بازداشت فعالین کارگری که، به زندان محکوم شده اند این عمل را قبل از اعلام کتبی حکم به هر دو تن از موکلین این پرونده غیر قانونی دانست و با اشاره به این نکته که هنوز هیچ حکمی به وی ابلاغ نشده است یاداوری کرد که فقط حکم صادره به وحید احمد فخرالدین یکی از وکلای این پرونه ابلاغ شده و هنوز هیچ حکمی به دست من نرسیده و تا زمانی که حکم صادره به هر دو تن وکیلای مدافع ابلاغ کتبی نشود، هر گونه بازداشت و یا اجرای حکم صادره در خصوص این موکلین غیر قانونی خواهد بود .
قابل ذکر است آقایان فریدون نیکوفر، علی پور، علی نجاتی و جلیل احمدی به یکسال حبس به صورت شش ماه تعلیق و شش ماه تعزیر و محمد حیدری مهر به یکسال حبس به صورت هشت ماه تعلیق و چهار ماه تعزیر محکوم شده اند .
همچنین همه نام برده شدگان به سه سال محرومیت از فعالیت سندیکایی، ۵ سال محرومیت از فعالیت و کاندیتاتوری شوراها محکوم شدند . این حکم توسط شعبه ۱۳ تجدید نظر اهواز به آقای وحید احمد فخرالدین یکی از وکلای مدافع اعضای سندیکای کارگران هفت تپه ابلاغ شده است.
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 12:43  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
حبس تعلیقی و تعزیری برای فعالین کارگری و احضاریه کتبی برای علیرضا و محسن ثقفی
۵ نفر از كارگران نیشكر هفت تپه به تحمل حبس تعلیقی و تعزیری محكوم شدند
دادگاه تجدید نظر در استان خوزستان مجازات پنج نفر از کارگران کارخانه نیشکر هفته تپه را تایید کرد. ایلنا: سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه از محکومیت پنج نفر از کارگران این شرکت به تحمل حبس تعلیقی و تعزیری خبرداد.
به گزارش ایلنا، رضا رخشان از اعضای سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفت تپه گفت به تازگی دادگاه تجدید نظر احکامی را که پیشتر در دادگاه بدوی برای پنج نفر از کارگران این شرکت صادر شده بود را تایید کرد.
به گفته رخشان هرکدام از این کارگران در مجموع به یکسال حبس تعلیقی و تعزیری محکوم شدهاند. براین اساس دادگاه علینجاتی، فریدوننیکوفر، قربان علیپور و جلیلاحمدی به تحمل ٦ ماه حبس تعزیری و ٦ ماه حبس تعلیقی و محمد حیدریپور را به چهار ماه حبس تعزیری و هشت ماه حبس تعلیقی محکوم کرده است.
به گفته رخشان این احکام در ارتباط با اعتراضهای کارگری سال ٨٦ صادر شده و کارگران محکوم شده به کمک وکلای مدافع خود در صدد درخواست دادرسی مجدد هستند.
رخشان همچنین از ادامه نارضایتی کارگران خبرداد و گفت به دلیل مشکلات مالی مطالبات کارگران هنوز با تاخیر پرداخت می شود. وی افزود: ٢ روز پیش کارگران نسبت به این وضع اعتراض کردند اما مدیریت شرکت با بیان اینکه نقدیگی نداریم و دولت کمک نمیکند از کنار اعتراض کارگران گذشت.
وی افزود : در۵٠ سال گذشته کارگران هفت تپه هیچگاه در سود این کارخانه شریک نبودهاند اما در ٢ سال گذشته به اجبار در زیان این کارخانه سهیم شدهاند.
علیرضا ثقفی و فرزندش احضاریه كتبی دریافت كردند
آژانس ایران خبر: علیرضا ثقفی و فرزندش محسن ثقفی که در مراسم روز جهانی کارگر در پارک لاله دستگیر و بعد از گذشت بیش از یکماه از زندان اوین با قرار وثیقه ۵٠ میلیون تومانی ازاد شدند طی احضاریه کتبی در تاریخ ١٧ آبان ماه باید خود را به دادسرای انقلاب معرفی تا اقدامات برگزاری محاکمه انجام شود.
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 2:43  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
محکومیت برهان بقایی و مهران کوشا از "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" به ۱۰ سال زندان

خبرنامه آزادی برابری: برهان بقایی و مهران کوشا عضو "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" به اتهام اقدام علیه نظام و... هر کدام به تحمل ۵ سال حبس تعزیری که به مدت ۵ سال به حالت تعلیق درآمده، در شعبه ۳ دادگاه انقلاب مشهد، که به ریاست قاضی طاووسی و بدون حضور وکیل و نماینده دادستان در تاریخ ۱۰ شهریور پس از چندین جلسه تعویق دادگاه برگزار شده بود، محکوم گردیدند.
نکته قابل توجه، برگزاری دادگاه در شعبه ۵ توسط قاضی طاووسی می باشد، چرا که پرونده این دو دانشجو در شعبه ۳ می باشد و تمام احضاریه ها و اخطاریه ها از این شعبه صادر گردیده است.
به گزارش خبرنامه آزادی و برابری، این دو دانشجوی آزادی خواه و برابری طلب بعد از اجرای مراسم ۱۳ آذر ۸۶ در دانشگاه تهران، چندین بار توسط وزارت اطلاعات تهدید و احضار شده بودند، و در تاریخ ۹ بهمن ۸۶ مهران کوشا به صورت تلفنی از طرف وزارت اطلاعات به دادگاه انقلاب مشهد احضار گردید!
لازم به یاد آوری است برهان بقایی و مهران کوشا در تابستان ۸۷ در مشهد توسط وزارت اطلاعات دستگیر و پس از ۱ ماه بازداشت غیرقانونی با قرار وثیقه از بازداشتگاه وزارت اطلاعات آزاد گردیدند.
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:52  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
اعتراض مردمی در قائمشهر؛ آتش زدن لاستیک و مسدود کردن خیابان
شمال نيوز: صبح سه شنبه یک زن در حین عبور از بلوار بسیج این شهر در ابتدای کمربندی قائم شهر به بابل بر اثر تصادف با یک کامیون دارای سرعت بیش از حد مجاز جان باخت. پس از این حادثه به گفته شاهدان عینی تاخیر در حضور اورژانس موجب شد تا یک خودرو نیسان این مصدوم را به بیمارستان منتقل کند اما این عمل موجب زنده ماندن عابر پیاده نشد. این مسیر که به کوچه قائمیه معروف است در دو سمت آن دو مدرسه راهنمایی و ابتدایی وجود دارد و از محلههای قدیمی و پرتردد قائمشهر به شمار میرود. قریب به یکصد نفر از اهالی این محل پس از حادثه و جانباختن این زن با تجمع در مسیر رفت و آمد خودروها و آتشزدن لاستیک و مسدود کردن خیابان خواستار پاسخگویی مسئولین در خصوص عدم احداث پل هوایی در این منطقه مسکونی شدند. این حادثه در حوالی ساعت 30/9 صبح امروز رخ داد که موجب متوقفشدن دو طرفه خودروهای عبوری در مسیر بابل به قائم شهر شد. اهالی منطقه از بی توجهی مسئولین شهری و عدم وجود سرعتگیر و پل عابر پیاده در جایی که دو مدرسه ابتدایی و راهنمایی دخترانه و پسرانه در آن قرار دارد گلایه داشتند. تقریبا دو ساعت پس از حادثه و مسدود شدن مسیر، هیچ یک از مسئولان شهری به جز یکی از اعضای شورای اسلامی شهر در محل حادثه حاضر نشدند که این امر موجب عصبانیت مردم و اقدام مجدد آنها به مسدود کردن مسیرد تردد خودروها شد و پس از وساطت نیرویانتظامی در عدم تجمع در خیابان اصلی، تمامی اعضای شورای اسلامی شهر قائمشهر در محل حادثه و تجمع حاضر شدند و با ارائه تعهدات لازم این تجمع و اعتراض مردمی پایان یافت.
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:48  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
پاداش 500 هزار تومانی برای سرکوب و کشتار مردم!
ر روي چك اين مبلغ كه از سوي امور مالي وزارت صنايع صادر شده است نوشته شده ”به خاطر كنترل حوادث بعد از انتخابات“.
كاركنان بسيجي وزارت صنايع و معادن به دليل آنچه كمك آنها به كنترل حوادث بعد از انتخابات ناميده شده است پاداش ۵۰۰ هزار توماني دريافت كردند.
به گزارش سلام امور مالي وزارت صنايع و معادن به دستور مقامات ارشد اين وزارتخانه براي كاركنان بسيجي اين نهاد كه در حوادث بعد از انتخابات فعال بودند و با معترضين برخورد مي كردند مبلغ ۵۰۰ هزار تومان پاداش در نظر گرفته است.
جالب آنكه بر روي چك اين مبلغ كه از سوي امور مالي وزارت صنايع صادر شده است نوشته شده ”به خاطر كنترل حوادث بعد از انتخابات“.
اين اقدام وزارت صنايع مورد اعتراض ديگر كاركنان اين وزارتخانه قرار گرفت.
سلام
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:45  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
برگزاری دادگاه تعدادی از دانشجویان دانشگاه مازندران!
امروز دوشنبه مورخه 20/7/1388 ساعت 9 صبح در دادگاه عمومی بابلسر تعدادی دانشجویان دستگیر شده در جریانات بعد از انتخابات محاکمه می شوند.
اسامی دانشجویان به شرح زیر است:
1- شوانه مریخی دانشجوی رشته علوم اجتماعی
2- علی عباسی دانشجوی رشته تربیت بدنی
۳-مازیار یزدان نیا دانشجوی رشته علوم سیاسی
۴- علی دنیاری دانشجوی ارشد علوم سیاسی
۵- رحمان یعقوبی دانشجوی جغرافیا و برنامه ریزی شهری
۶- علی نظری دانشجوی ادبیات انگلیسی
۷- سیاوش صفوی دانشجوی ادبیات انگلیسی
۸-سمکو بابکری
۹-مجید اقایی
این دانشجویان در جریان تجمع بزرگ روز 26 خرداد توسط لشکری متشکل از سپاه بسیج نیروی انتظامی اطلاعات محاصره و باز داشت شدند
2
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 2:41  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
آخرین مصاحبه با بهنود قبل از اعدام!
این مصاحبه وقتی انجام شد که بهنود هنوز زنده بود. هیچ وقت فکر نمی کردم نوشتن فعل «بود» این قدر تلخی به جانم بریزد.
بهنود از پشت تلفن گفت: «آدم به امید زنده است»... کاش وقتی شما این مصاحبه را می خوانید بهنود هنوز زنده «باشد». کاش رنگ سرخ آسمان بامدادی، آخرین رنگ چشمهایش نباشد؛ کاش آسمان آبی بعد از طلوع را ببیند...
اگر بخواهی نقاشی بکشی از چه رنگی استفاده می کنی؟
آبی
چرا آبی؟
به خاطر آسمون. خیلی وقته که آرزو دارم از بیرون زندان ببینمش.
چند بار تا حالا برایت حکم صادر شده ؟
تا الان سه بار رفتم پای چوبه که رییس قوه قضاییه به من وقت داده. چهار پنج بار هم دو سه روز مانده به اجرای حکم به من وقت دادند.
شب اجرای حکم را در کجا می گذرانی؟
در یک سویت تنها دور از همه. اون جا تا صبح هزار بار مرگ رو جلوی چشم هایت می بینی. همه کسانی که آن جا می روند فقط آرزو می کنند که خدا رحمی به دل شاکی بیندازد و رضایت بدهد.
در مسیری که از سلول تا جایگاه اجرای حکم طی کردی به چه کسی یا چه چیزی فکر می کردی؟
بار اول اصلا باورم نمی شد قرار است بمیرم. وقتی سوار اتوبوس شدم که از اینجا به اوین بروم تازه فهمیدم قرار است چه بلایی سرم بیاید. فهمیدم یه کاری کردم که آخرش جدی جدی مرگ است. آن جا فقط به این فکر می کردم که ای کاش خدا یه رحمی در دل شاکی بیندازد و من را ببخشد. فکر می کردم کاش یه لحظه، فقط یه لحظه خودشان را جای من می گذاشتند. اگر احسان جای من بود چه در خواستی داشتند؟ فکر می کردم کاش مادر احسان برای من مادری کند!
خودت تلاش کردی از شاکی رضایت بگیری؟
بله. برایشان چندین بار نامه نوشتم از آن ها خواستم به خاطر امام حسین، به خاطر خدا رحم به جوانی ام کنند. قبول دارم اشتباه بزرگی مرتکب شدم اما آن موقع من بچه بودم اصلا فکرش را هم نمی کردم کار به این جا برسد. از همین جا به آن ها التماس می کنم به خاطر روح احسان به من یه فرصت دوباره، یه زندگی دوباره بدهند.
شب هایی که در سوئیت تنها بودی و منتظر رسیدن زمان اجرای حکم دوست داشتی چه کسی کنارت بود؟
مادرم. مادرم که سال هاست ندیدمش. وقتی 12 ساله بودم بیماری دیابت گرفت. بعد از دو سال نابینا شد و مرد. نه فقط شب های اجرای حکم، هر شب این آرزو را دارم. دلم می خواهد خدا یه رحمی به دل شاکی بیندازد تا من یه بار دیگه بتوانم سر مزار مادرم بروم.
اگر آزاد شوی اولین جایی که بروی کجاست؟
نذر کردم اول بروم جمکران بعد هم سر خاک مادرم.
هنوز امیدواری که شاکی رضایت بدهد؟
نمی شود که آدم امید نداشته باشد. همه آدم ها به امید زنده اند. نا امیدی بزرگ ترین گناه است. تا الان سه بار مرگ را با چشم هایم دیده ام. در این یک سالی که بارها رفتم پای چوبه و برگشتم فقط توکلم به خدا بوده و بس!
این بار چه زمانی قرار است حکمت اجرا شود؟
یکشنبه 19 مهر بعد از نماز صبح.
دوست داری این بار هم اجرای حکمت به تعویق بیفتد؟
نه. نه. واقعا دیگه نمی خواهم به تعویق بیفتد. ولی می خواهم که مارد احسان برایم مادری کند. می دانم که عزیزشان را از دست دادند، می دانم درد بزرگی است ولی دلم می خواهد یک کمی فکر کنند من اصلا قصد قبلی نداشتم. خدا هم خودش می داند من رفته بودم یک نفر را آشتی بدهم. احسانم هم که فوت کرد توی این دعوا هیچ کاره بود. من و احسان هیچ کاره بودیم. رفته بودیم دو نفر را آشتی بدهیم. به مادرم توهین کرد کار به این جا رسید.
تا حالا با خانواده شاکی برخورد داشتی؟
بله. یک بار در دادگاه یک بار هم سری اول که رفتم پای چوبه. آن جا اتاقکی است که در آن نماز صبح می خوانند. بعد متهم را می برند پای چوبه. بعد از نماز به آن ها التماس کردم من را ببخشند. مادرش چیزی نگفت. فقط گریه می کرد ولی برادرش گفت برادر جوانم را کشتی. من واقعا جانی نیستم یک اتفاق ساده، بدون هیچ قصد قبلی کار من را به این جا کشید.
فکر می کنی سزاوار قصاص هستی؟
حکمی که برایم صادر شده را قبول ندارم. نه این که قصاص را قبول نداشته باشم ولی من مقصر اصلی نیستم.خدا خودش می داند من اصلا چاقو نداشتم. من با شیشه ضربه زدم و پزشکی قانونی گفته احسان با ضربه چاقو فوت کرده است. وقتی به قاضی ام آقای کوه کمری گفتم مقتول با ضربه چاقو مرده است نه شیشه، گفت: فرقی ندارد بالاخره زدی، با شیشه زدی انگار با چاقو زدی. اگر این واقعا عدالت است باشد من حرفی ندارم. روی حکم من مراجع تقلید فتوا دادند که من ملزم به پرداخت دیه هستم نه اجرای قصاص. نامه برای مراجع قضایی و آقای رییس جمهور نوشتم ولی .... بازم توکلم به خداست. اگر قسمتم باشد که بمیرم می میرم.
دوستانی داشتی که حکمشان اجرا شود؟
بله . بار اول که پای چوبه رفتیم 5 نفر بودیم . 4 نفر را جلوی چشمانم بالا کشیدند. سری دوم 11 نفر بودیم. 8 نفر را بالا کشیدند. بار آخر 7 نفر بودیم 2 نفر را بالا کشیدند.
اگر ولی دم را ببینی از او چه درخواستی می کنی؟
التماس می کنم تمنا می کنم به خاطر روح احسان از من بگذرد. به خاطر علی اکبر، به خاطر امام حسین من را عفو کنند. من از 17 سالگی در زندان بودم. از بچگی مادر نداشتم. بدبختی زیاد کشیدم. از 17 سالگی تا الان 4 سال و نیم عمرم را در زندان پیش یک مشت خلاف کار گذراندم. به خدا به اندازه تمام عمر یک آدم من تنبیه شدم. از خدا می خواهم دشمن آدم هم گرفتار چنین جایی نشود. از ولی دم می خواهم با خودش فکر کند اگر جریان برعکس بود دلش به چی رضایت می داد، همان کار را بکند. دلم خواهد از ته دل به آن ها بگم تا آخر عمر بردگی می کنم.. می دانم در خواست بزرگی است، چیز زیادی از آن ها می خواهم، می دانم گذشت کردن در چنین حالی خیلی سخت است اما این جا هر کسی قصاص کرده پشیمان شده است. اگر هر کدام از شاکی ها فقط یک هفته در زندان زندگی کنند نه تنها خودشان رضایت می دهند بلکه از همه شاکی ها رضایت می گیرند.
سری دوم یک متهم را با من بدن پای چوبه بعد از مدتی شنیدم همسرش ناراحتی اعصاب گرفته. مادرش هم فلج شده است در به در دنبال خانواده متهم می گشتند از آن ها حلالیت بگیرند. یک متهم دیگر هم بود که بعد از این که زیر چار پایه اش زدند خانواده اش گفتند می خواهیم رضایت بدهیم که قاضی گفت این رضایت را باید 5 دقیقه پیش می دادید.
فکر می کنی اگر پدر تو جای پدر احسان بود رضایت می داد؟
پدرم اذیت می کرد اما مطمئنم رضایت می داد. هر کسی یک لحظه دلش را جای دل متهم بگذاره و احساس کند به او چه می گذرد رضایت می دهد. من 20 ساله ام. باور نمی کنید! گفتنش ساده است ولی وحشتناک است 20 نفر جلوی چشم هایت جان بکنند. هیچ کس نمی تواند خودش را جای من بگذارد و تصور کند چه قدر سخت است. لحظه ای که می بینی هم بندی هایت به دست و پای ولی دم می افتند و فایده ای هم ندارد.
بهنود امیدوارم تا هفته دیگر چنین روزی خانواده ات حضور تو را در خانه جشن بگیرند.
من که دست هایم بالاست. هر چی او بخواهد. رضایم به رضایش.
2
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 2:9  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
جمهوری اسلامی بهنود شجاعی را هم اعدام کرد!
بهنود شجاعی نوجوانی که پیش تر محکوم به اعدام شده بود، علیرغم مخالفت نهادهای بین المللی و درخواست های مکرر فعالان حقوق بشر در داخل سرانجام شامگاه امروز در زندان اوین به دارآویخته شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، اعدام بهنود شجاعی در حالی بود که تعدادی از مردم و فعالان حقوق بشر و نیز مادر سهراب اعرابی و نیز خانواده ندا آقا سلطان در برابر زندان اوین حضور یافته بودند و تا با درخواست عفو از خانواده مقتول از اعدام این نوجوان جلوگیری کنند.
اما سرانجام علیرغم این درخواست ها پدر و مادر مقتول رضایت نداده و حکم این نوجوان در سحرگاه به اجرا درآمد.
محمد اولیائی فرد وکیل این نوجوان اعدامی در این رابطه گفت: "حتی در لحظات آخر، هنگامی که بهنود میان آسمان و زمین دست و پا میزد، به آنها گفتم هنوز هم دیر نشده، میتوانید رضایت دهید، تا من زیرپاهایش را بگیرم و با تنفس مصنوعی به زندگی برش گردانیم، با این حال آنها راضی نشدند."
محمد مصطفائی، از فعالین حقوق بشر و وکلای برخی دیگر از کودکان اعدامی نیز در همین رابطه در مطلبی در وبلاگ خود نوشت:
دیشب حافظ گفت:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند.
مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد. اولیاءدم من و آقای اولیایی فر به داخل رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیاءدم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید.
بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند.
سرپرست اجرای احکام صورتجلسه اجرا را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. تمام بدنم می لرزید و نمی دانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر دارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم.
در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. شاید این هم از بداقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند.
بهنود به ملکوت اعلی پیوست.
طاقت دیدن این صحنه را نداشتم. تا چارپایه از زیر پای بهنود کشیده شد تمام اطراف سیاه شده بود.
امروز دیگر بهنود در زندان و بین دوستان خود نیست. جای خالی بهنود را احساس می کنند.
من تمام تلاش خودم را کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. باز هم عقیده دارم او مستحق مرگ نبود.
او نمی بایست اعدام شود.
ولی اعدام شد.
بهنود شجاعی نوجوانی که پیش تر محکوم به اعدام شده بود، علیرغم مخالفت نهادهای بین المللی و درخواست های مکرر فعالان حقوق بشر در داخل سرانجام شامگاه امروز در زندان اوین به دارآویخته شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، اعدام بهنود شجاعی در حالی بود که تعدادی از مردم و فعالان حقوق بشر و نیز مادر سهراب اعرابی و نیز خانواده ندا آقا سلطان در برابر زندان اوین حضور یافته بودند و تا با درخواست عفو از خانواده مقتول از اعدام این نوجوان جلوگیری کنند.
اما سرانجام علیرغم این درخواست ها پدر و مادر مقتول رضایت نداده و حکم این نوجوان در سحرگاه به اجرا درآمد.
محمد اولیائی فرد وکیل این نوجوان اعدامی در این رابطه گفت: "حتی در لحظات آخر، هنگامی که بهنود میان آسمان و زمین دست و پا میزد، به آنها گفتم هنوز هم دیر نشده، میتوانید رضایت دهید، تا من زیرپاهایش را بگیرم و با تنفس مصنوعی به زندگی برش گردانیم، با این حال آنها راضی نشدند."
محمد مصطفائی، از فعالین حقوق بشر و وکلای برخی دیگر از کودکان اعدامی نیز در همین رابطه در مطلبی در وبلاگ خود نوشت:
دیشب حافظ گفت:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند.
مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد. اولیاءدم من و آقای اولیایی فر به داخل رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیاءدم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید.
بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند.
سرپرست اجرای احکام صورتجلسه اجرا را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. تمام بدنم می لرزید و نمی دانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر دارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم.
در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. شاید این هم از بداقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند.
بهنود به ملکوت اعلی پیوست.
طاقت دیدن این صحنه را نداشتم. تا چارپایه از زیر پای بهنود کشیده شد تمام اطراف سیاه شده بود.
امروز دیگر بهنود در زندان و بین دوستان خود نیست. جای خالی بهنود را احساس می کنند.
من تمام تلاش خودم را کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. باز هم عقیده دارم او مستحق مرگ نبود.
او نمی بایست اعدام شود.
ولی اعدام شد.
بهنود شجاعی نوجوانی که پیش تر محکوم به اعدام شده بود، علیرغم مخالفت نهادهای بین المللی و درخواست های مکرر فعالان حقوق بشر در داخل سرانجام شامگاه امروز در زندان اوین به دارآویخته شد.
به گزارش خبرنامه امیرکبیر، اعدام بهنود شجاعی در حالی بود که تعدادی از مردم و فعالان حقوق بشر و نیز مادر سهراب اعرابی و نیز خانواده ندا آقا سلطان در برابر زندان اوین حضور یافته بودند و تا با درخواست عفو از خانواده مقتول از اعدام این نوجوان جلوگیری کنند.
اما سرانجام علیرغم این درخواست ها پدر و مادر مقتول رضایت نداده و حکم این نوجوان در سحرگاه به اجرا درآمد.
محمد اولیائی فرد وکیل این نوجوان اعدامی در این رابطه گفت: "حتی در لحظات آخر، هنگامی که بهنود میان آسمان و زمین دست و پا میزد، به آنها گفتم هنوز هم دیر نشده، میتوانید رضایت دهید، تا من زیرپاهایش را بگیرم و با تنفس مصنوعی به زندگی برش گردانیم، با این حال آنها راضی نشدند."
محمد مصطفائی، از فعالین حقوق بشر و وکلای برخی دیگر از کودکان اعدامی نیز در همین رابطه در مطلبی در وبلاگ خود نوشت:
دیشب حافظ گفت:
حجاب چهره جان میشود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم
عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم
منتظر بودم تا زمان بگذرد و به درب زندان اوین روم حدود ساعت ۲:۳۰ دقیقه با کوهیار قرار گذاشتم و به سمت زندان اوین رفتیم. حدود ۲۰۰ نفر از فعالان حقوق اجتماعی و تعدادی مادر داغدیده هم حضور داشتند. منتظر بودیم که اولیاءدم به زندان بیایند. بعد از گذشت یک ساعت مادر و پدر احسان (مقتول) را به همراه برادر و خواهرش دیدیم. جمعیت به سمت وی رفتند تا آنان را از اعدام بهنود منع کنند.
مدتی گذشت و مادر و پدرش گفت که ما گذشت می کنیم. جو بسیار سنگینی حاکم شده بود. درب زندان باز شد. اولیاءدم من و آقای اولیایی فر به داخل رفتیم. مدتی در سالن انتظار ایستادیم. فکر می کردیم که اولیاءدم گذشت خواند نمود و بهنود اعدام نخواهد شد. مدتی گذشت صدای دعاهای فعالان از بیرون زندان به گوش می رسید.
بعد از چند دقیقه وارد سالن دیگری شدیم. بهنود یا تعدادی از مسئولین زندان هم حضور داشتند. وقتی اولیاءدم به داخل رفت. بهنود به دست و پای آنها افتاد و خواهش و التماس کرد که او را نکشند.
سرپرست اجرای احکام صورتجلسه اجرا را تنظیم کرد. چند نفر از مسئولین زندان، من و آقای اولیایی فر به سمت اولیاء دم رفتیم از آنها خواستیم و التماس کردیم که بهنود را اعدام نکنند. مادر مقتول گفت من الان نمی توانم فکر کنم باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندازم. بعد از چند دقیقه صدای اذان به گوش رسید. بهنود به اتاقی رفت تا آخرین نماز زندگی اش را بخواند. او رفت تا از خداوند خود طلب مغفرت کند. پس از اتمام نماز همگی به محوطه زندان رفتیم. تمام بدنم می لرزید و نمی دانستم که عاقبت این پسر بی مادر چه خواهد شد. بهنود وقتی به دست و پای مادر و پدر مقتول افتاد به مادر مقتول می گفت که من مادر دارم تو رو به خدا شما مادری کنید و من را اعدام نکنید. همگی به سالن دیگر رفتیم.
در سالن چهار پایه مستطیل شکل آهنی وجود داشت که بالای آن طناب دار پلاستیکی آب رنگی نصب کرده بودند. اولیاءدم داخل رفتند و پس از مدتی بهنود را به آن سالن کذایی بردند. سالنی که اعدامها در آنجا صورت می گرفت. من تا به حال ندیده و نشنیده بودم که اجرای احکام یک نفر را به صورت خاص در زندان اوین اعدام کند. ولی برایم تعجب انگیز بود که چرا بهنود به تنهایی اعدام می شد. شاید این هم از بداقبالی او بود که تنها به آسمان رود. کسانی که آنجا بودند باز هم از مادر و پدر بهنود خواهش کردند و گفتند اگر با خدا معامله کنید زیان نخواهید دید. مادر مقتول گفت باید طناب دار را به گردن بهنود بیاندارید. بهنود به بالای چوبه دار رفت و طناب را به گردنش انداختند. چند ثانیه ای نگذشت که مادر و پدر مقتول به سمت چارپایه رفتند و آن را از زیر پای بهنود کشیدند.
بهنود به ملکوت اعلی پیوست.
طاقت دیدن این صحنه را نداشتم. تا چارپایه از زیر پای بهنود کشیده شد تمام اطراف سیاه شده بود.
امروز دیگر بهنود در زندان و بین دوستان خود نیست. جای خالی بهنود را احساس می کنند.
من تمام تلاش خودم را کردم ولی هیچ فایده ای نداشت. باز هم عقیده دارم او مستحق مرگ نبود.
او نمی بایست اعدام شود.
ولی اعدام شد.
2
نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 2:4  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|
خبر فوري :خطر اعدام تمامی زندانیان سیاسی و مدنی شهر سنندج
خبرنامه آزادی برابری: دستگاه قضایی کشور در نامه ای محرمانه از دادگستری شهر سنندج درخواست کرده تمامی زندانیان سیاسی شهر سنندج طی ۱۵ روز آینده اعدام شوند.
بنا به خبری که در سایت بیان گذاشته شده این نامه کاملا محرمانه بوده که برای دادگستری این شهر فرستاده شده و تقاضای اعدام کردن تمامی زندانیان سیاسی را نموده این در حالیست که طی این مدت اخیر که موج وسیعی از دستگیریها به بهانه های مختلف ،در این شهر صورت گرفته . رژیم فضای شهر سنندج را کاملا امنیتی کرده و میخواهد از فضا به نفع خود استفاده نموده و کسانی را که بی گناه مدت زیادی را در زندانهای این شهر گذارنده کسانی امثال حبیب لطفی،احسان فتاحیان،انور حسین پناهی،عدنان حسن پور، ارسلان اولیای ودیگر زندانیان را خاموش کند. کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی از تمام سازمانها و گروهای حقوق بشری درخواست مینماید تا از جان این افراد که در خطر اعدام به وسیله جنایتکاران رژیم اسلا می میباشند از جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری بخواهند تا اقدامی سریع نسبت به نیت شوم این رژیم جنایت پیشه داشته باشند.
انتقال اقاي شيركو معارفي به سلول انفرادي
;بنا به خبري كه تازه به دست كمپين رسيده آقاي شيركو معارفي كه هم اكنون در زندان شهر سقز بسر ميبرد و چندي پيش هم تاييد حكم اعدام وي از ديوان عالي كشور رسيد امروز بدون هيچ گونه دليلي آقاي شيركو معارفي را از بند عمومي به سلول انفرادي انتقال دادند كه مغاير با قوانين خود زندانهاي رژيم ايران ميباشد كه اين حركت از سوي مسئولين زندان خطر جابجاي حكم وي را دو چندان كرده كمپين دفاع از زندانيان سياسي و مدني ، نسبت به تداوم رفتارهای غیر قانوني در قبال شيركو معارفي اعتراض کرده و نهادهای داخلی و بین المللی مدافع حقوق بشر را برای نجات جان این زنداني و دیگر زندانیان سیاسی محکوم به اعدام جلب می کند
خطر اعدام شیرکو معارفی و احسان فتاحیان
بهمن معارفی( شيركو معارفي) فعال کرد از سوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی، محارب شناختهشده است. شیرکوه معارفی، ۳۰ ساله، اهل بانه به اتهام اقدام عليه امنيت ملي و محاربه با خدا به اعدام محكوم شده وي در تاریخ ده آبانماه سال ۱۳۸۷ دستگیر شده و از آن زمان تا کنون در بازداشت ادارهی اطلاعات و زندان شهر سقز است. وی در حال حاضر نیز ممنوع الملاقات می باشد.
احسان فتاحیان فرزند عزت، ۲۷ ساله، متولد شهر کرمانشاه و ساکن سنندج، حدود ۹ ماه پیش در کامیاران دستگیر و پس از تحمل ۳ ماه انفرادی در بازداشت گاه ادارهی اطلاعات سنندج تحت شکنجههای روحی و جسمی، به زندان مرکزی این شهر منتقل گردید. احسان که به اتهام “محاربه از طریق اقدام مسلحانه علیه امنیت ملی کشور” متهم گردیده، ابتدا توسط شعبهی اول دادگاه انقلاب سنندج به ریاست قاضی بابایی به ۱۰ سال حبس توام با تبعید در شهر رامهرمز واقع در استان خوزستان محکوم شده بود. اما این حکم که با اعتراض وی و شخص دادستان کامیاران مواجه شد، پس از بررسی در شعبهی ۴ دادگاه تجدید نظر استان، و بدون اینکه دفاعیات و عدم اقرار به حمل اسلحه توسط وی، در نظر گرفته شود، در نهایت ناباوری به “اعدام” تبدیل گردید. این در حالی است که بنا به مواد مصرح در “قانون آیین دادرسی کیفری” ، احکام صادره توسط دادگاه های بدوی در مراحل بالاتر قابلیت افزایش و یا تبدیل به اشد مجازات را ندارد.
از سوی دیگر بنا به اعلام خانوادهی این فعال محکوم به اعدام، وی طی مدت زمان بازداشت در بازداشت گاه ادارهی اطلاعات سنندج، برای اخذ اعترافات تلویزیونی به شدت تحت فشار بوده و آنگونه که در دادنامهی او نیز آمده است، علی رغم تمام این موارد، آقای فتاحیان نه به حمل اسلحه اعتراف کرده و نه در هیچ کدام از مراحل دادرسی، اقراری به این اتهام کرده است. او همچنان بر اینکه هیچ اقدام مسلحانهای انجام نداده و حتی اسلحهای نیز حمل نکرده است، پافشاری می کند و تبدیل غیر قانونی حکم زندانش را، امری کاملا سیاسی توصیف می کند.احسان فتاحیان هم اکنون در زندان مرکزی سنندج به سر می برد اما از ملاقات با خانوادهی خود و تماس تلفنی محروم گردیده است و در وضعیت نامشخصی به سر می برد
كمپين دفاع از زندانيان سياسي و مدني ، نسبت به تداوم رفتارهای غیر قانونی در قبال آقای احسان فتاحیان و شيركو معارفي اعتراض کرده و نهادهای داخلی و بین المللی مدافع حقوق بشر را برای نجات جان این دو زنداني و دیگر زندانیان سیاسی محکوم به اعدام جلب می کند.
گفتنی است که هم اکنون ۱۴ تن از فعالان سیاسی و مدنی در کردستان به اعدام و زنداني طولاني محکوم گردیدهاند که اسامی آنان به قرار ذیل است:
رمضان احمد، فرهاد چالش، شیرکو معارفی، رستم ارکیا، فرزاد کمانگر، علی حیدریان،فرهاد وکیلی، هیوا بوتیمار، انور حسین پناهی، ارسلان اولیایی، حبیب الله لطیفی،فصیح یاسمنی، زینب جلالیان،احسان فتاحیان
امین موحدی
2
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 1:59  توسط دانشجویان آزادیخواه و برابریطلب مازندران
|